کد خبر: 557

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۰۶/۱۱ - ۱۲:۲۳

شهید احمد آتش دست

زندگی نامه زندگي نامه دانشجوی شهيد احمد آتش دست احمد آتش دست در سال ۱۳۳۹ در ميان خانواده‌اي متوسط و مذهبي درایرانشهرمتولد شد. دوران ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت پشت سر نهاد؛ به طوري که هوش و استعداد و نبوغ خدادادي او در مدرسه زبانزد بود. از همان زمان كودكي، عشق و علاقه‌اي خاص […]

زندگی نامه

زندگي نامه دانشجوی شهيد احمد آتش دست احمد آتش دست در سال ۱۳۳۹ در ميان خانواده‌اي متوسط و مذهبي درایرانشهرمتولد شد. دوران ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت پشت سر نهاد؛ به طوري که هوش و استعداد و نبوغ خدادادي او در مدرسه زبانزد بود. از همان زمان كودكي، عشق و علاقه‌اي خاص به واجبات و مقدسات اسلام داشت. پس از آن وارد دبيرستان گرديد و در اواخر تحصيل در دبيرستان، با استاد گرامي اش، مقام معظم رهبري (كه ‌آن زمان در ايرانشهر در تبعيد به سر مي‌بردند) آشنا گرديد و از محضر ايشان بهره‌ها جست و به جرگه يكي از ياران صديق و با وفاي ايشان در آمد. از طريق ايشان وارد عرصه مبارزات سياسي عليه دستگاه جور پهلوي گرديد و در كنار مقام معظم رهبري به تبليغ عليه دستگاه مشغول شد تا جائي كه بارها از سوي ساواك تهديد گرديد؛ اما ذره‌اي در روحيه‌ او تأثير نكرد. در آزمون سراسري شركت نمود و با رتبه بسيار خوب و بالائي دررشته پزشکی دانشگاه علوم پزشكي اصفهان قبول شد ومشغول تحصیل شد. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و تعطيلي دانشگاه‌ها در هر جائي كه در آنجا بوي اسلام و انقلاب و حزب الله و ولايت مي‌آمد، اعم از سپاه و بسيج و جهاد و امور تربيتي و…، حضور فعال و چشمگير داشت و اين در حالي بود كه همچنان ارتباط تنگاتنگ خود را با مقام معظم رهبري حفظ كرده بود. پس از بازگشايي دانشگاه‌ها، مجدداً جهت ادامه تحصيل به اصفهان مراجعت نمود و در جهت سالم سازي جو دانشگاه پزشكي اصفهان زحمات فراواني را متحمل گرديد. با شروع جنگ تحميلي بارها به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شتافت و رشادت‌هاي زيادي در ميان همرزمانش از خود به يادگار نهاد. چهل روز قبل از شهادتش در تهران، در بيت مقام معظم رهبري توسط معظم له، صيغه عقد ازدواجش با يكي از دانشجويان همفكر و هم مرامش جاري گرديد. سپس براي آخرين بار جهت وداع با اقوام و خویشان به شهرستان ايرانشهر مراجعت نمود و پس از آن جهت شركت در عمليات والفجر عازم ميدان نبرد گرديد و به عنوان فرمانده پدافند دشت فكه منصوب شد. سرانجام اين مجاهد خستگي ناپذير في سبيل الله در ظهر روز ۲۰ بهمن ۱۳۶۱ پس از عمري مجاهدت و تلاش و خدمت به اسلام پس از اداي وضو جهت اقامه نماز ظهر و عصر، سينه‌هاي پاكشان مورد آماج سربهاي داغ دشمن بعثي صهيونيستي قرار گرفت و به آروزي ديرينه‌اش كه شهادت در راه خدا بود دست يافت.

وصیت نامه

 

وصيت نامه بنده كوچك خدا احمد آتش دست

ما زنده‌ از آنيم كه آرام نگيريم     موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

بسم الله الرحمن الرحيم قد افلح من زكها و قد خاب من دسّها درود بر پيامبر گرامي اسلام، درود بر ائمه معصومين و درود بر امام خميني اين نمونه عيني انسان اسلام و اين بت شكن قرن ما كه بحق جانشین ابراهيم بت شکن است. سلام بر همه شهداي تاريخ جنگ بزرگ اسلام و سلام برهمه مظلومان به پاخواسته و سلام بر همه آنان كه خالصانه و مخلصانه در راه خدمت به الله گام برمي‌دارد. انسان معمولي خيلي حقير است اگر بدون ارتباط با خدا در نظر گرفته شود. آن قدر پست و كوچك، تنها ارزش همان قطره لجني را که از لجن به عاريه گرفته است. اما وقتي كه اين موجود در ارتباط با وجود مطلق و كمال مطلق قرار مي‌گيرد، ديگر در اين كمال مطلق ارزش بي‌نهايت پيدا مي‌كند كه هيچ معنا و ميزاني را ياراي سنجيدن آن و محاسبه اين جهش بزرگ نيست. آن وقت محمد (ص) ساخته مي‌شود و علي (ع) مرد اشك و شمشير و حسن و حسين (ع)…. براي هر انسان از وقتي كه خود را شناخت مسائلي مطرح مي‌شود و مسلماً طي تلاش‌هايش مي‌خواهد آنها را حل كند و راهش را ادامه مي‌دهد. من معتقدم كه تا انسان، خدا را نشناخته و رابطه خود را با او و با جهان هستي لمس نكرده است مشكلات و مسائل و بدبختي‌هايش درزندگي فراوان است و او را محاصره كرده است. اما از لحظه‌اي كه خود را در ارتباط با خدا شناخت، يك دفعه آزاد مي‌شود. ديگر هر مشكلي برايش در ارتباط با خدا مطرح نيست، و آن وقت ديگر مشكلي نيست و گذشتن از چيز‌هايي كه اصلاً مال ما نيست بلكه مال خود الله است خيلي ساده است ( شرطي كه اين را انسان بفهمد) اما افسوس و صد افسوس كه آن قدر ماديات زندگي، خود خواهي‌ها، خود بزرگ بيني‌ها، عقده‌ها، خوابها و خيال‌ها، حيوانيت‌ها، ما را می خواهد بگيرد كه اصلاً چشمانمان كور مي‌شود و هيچ نمي‌بينم و در دنيايي ظلماني سرگردان و حيرانيم. خدايا به چشمان ظلمت زده ما  روشني عطا فرما تا حقايق را درك كنيم…. خوب من قلم برداشته بودم تا چند كلمه‌اي به عنوان وصيت نامه بنويسم، چون عازم سفر هستم، هدفم كاملاً روشن است. اين را بيشتر براي آن ناداني‌ مي‌گويم كه هنوز با حرف‌هاي پوچ و توخا‌لي‌شان ما را در بهترين تعبیرشان ديوانه مي‌دانند. حال مي‌خواهم به آنها بگويم آري اگر دفاع از حق، دفاع از اسلام، دفاع از انسانيت دفاع از شرف و عزت، دفاع از آزادي، ديوانگي است، با كمال افتخار اين ديوانگي را مي‌پذيرم و دشمن را به خاك ذلت و سياهي مي‌نشانيم. پس هدف ما روشن است يك حركت مستمر ( ان الحياه عقيده و جهاد) به موانعي در اين راه برخورده‌ايم و ناچار بايد وظيفه خود را در مقابل آن انجام دهيم. موانع بايد برداشته شود و ما براي برداشتن اين موانع از راه خدا مايه مي‌گذاريم، البته نه از خودمان،ازهمان نعمت هايي كه خدا داده است ومال ما نيست.ما مسلمان هستيم ومسلمان هم فقط در مقابل خداتسليم است. ظلم  را نمي‌تواند تحمل كند .با ظالم مي‌جنگد.هركس هم از اين خوشش نمي‌آيد  برود  گورش را گم كندونوكر بشودوحيوان بشود كه هست..آخر اين چه دنيايي است، مشتي قلدر و زورگو و سرمايه‌دار و امپريال وغيره … سرنوشت ميليون‌ها بنده خدا را دارند با كمال بيرحمي تعيين مي‌كنند و هيچ كس صدايش هم در نمي‌آيد. جنايات بيرحمانه اي كه اين زورگوها دارند در سراسر جهان مرتكب مي‌شوند (فلسطين  افغانستان، السالوادر، آفريقا و….) و هر كس هم بخواهد در مقابل آنها سر بلند كند، بايد بدون استثناء نابود شود. اينهم وضع جمعيت مسلمين ما در جهان!؟‌ اين درد را بايد به كجا برد كه يك غده سرطاني نامشروع اسرائيل در وسط خاك ملت‌هاي اسلامي كه به شاهي ( ريالي) ارزش ندارد، قرار گرفته، توي سر مسلمان‌ها هم مي‌كوبد خاك لبنان را هم مي‌گيرد و آن وقت حاكمان مملكت‌هاي عربي اسلامي البته نامردهايشان را مي‌گويم كه اكثرشان هستند سرِ نخ خيه شب بازي حكومت‌شان را داده‌اند به دست ‌آمريكايي‌ها، تا خودشان وقت‌ عيش حرامسراهايشان بهم نخورد… واي و صد واي بر مسلمين! اين درد را كجا ببرم! مي‌آيم تا بر تو بوسه بزنم و بوي رهايي انسان را از تو بشنوم مي‌آيم خاك مقدست را از لوث چكمه‌هاي دژخيمان پاك گردانم و شهادت براي ما هدف نيست؛ شهادت يك وسيله است. آري‌ما ترجيح مي‌دهيم دشمن زبون را خرد و نابود كنيم، اما اگر خود به شهادت رسيديم هيچ مسئله‌اي نيست راه براي پيروزي مستضعفين مسلمان باز خواهد شد . شهید در مكتب ما زنده و شاهد است. چه سخت است براي موحدان مردن در بستر و چه گواراست مردانه ايستادن و در راه حسين گام برداشتن و در مسلخ معشوق شهيد شدن و خدايا اين نعمت را از ما نگير. فكر كرده‌ام كه خدايا حال كه قرار است بميريم چرا در ميدان نميريم. و اما چند كلمه با خواهران و برادران و دوستانم من خيلي اين حديث امام علي (ع) را دوست داشتم و افسوس مي‌خورم چرا نتوانستم در مورد خودم آن را پياده كنم وآن حديث اينكه جاهدوا اهوائكم كما تجاهدون اعدئكم والبته اين كار مشكلي است اما عزيزان اگر خلوص و تقوي در كارهايمان نباشد خيلي بيچاره‌ايم. در هر حركاتمان، در هر تصميم‌گيري‌مان در هر تشكيلاتي كه داريم اين مسئله مبارزه با هواهاي نفساني گروهي و غيره را بايد در نظر بگيريم. اگر ما انجمن اسلامي داريم، فقط وسيله‌اي براي داشتن يك سري هم هماهنگي هاست كه در راه خدا گام برداريم، خاك برسرمان اگر اين تشكيلات و اين نام بخواهد وسيله‌اي براي پيشبرد اهداف شخصي‌مان گردد. انشاء الله كه اين طور نيست ولي خيلي مواظب باشيد. گذشت و ايثار داشته باشيد، ديگر اينكه اكنون حجت برهمه تمام است و راه روشن است؛ مبادا كساني پيدا شوند و بخواهند در بين ما خطوط انحرافي ايجاد كنند. با هر كس و در هر شكلي كه خواست در خط اصيل اسلام انحراف ايجاد كند، سخت مبارزه كنيد و جلويش را بگيريد. ديگر اينكه در راه خدا ثابت قدم و محكم باشيد. از شايعه و جو سازي و … نهراسيد. مثل كوه در مقابل مشكلات راه مقاوم باشيد كه خدا يار كساني است كه در راهش جهاد مي‌كنند. و خلاصه به دشمنان اسلام و قرآن امان ندهيد و در خدمت به مستضعفين هم تلاش فراوان كنيد و با مستكبرين بجنگيد و اما چند كلمه با ضد انقلاب مي‌دانم به خون من و ديگران خيلي تشنه‌ايد. اما واقعاً‌ بيچاره و بدبخت هستيد شما در تاريكي هستيد، در لجن هستيد، شما محكوم به نابودي هستيد، اگر واقعاً در بين شما ضمير بيداري هست برخيزد، برخيز و خودت را از اين لجنزار نجات بده و ان كس هنوز هم در جهل مركب است، بداند كه با كشته شدن ما نه تنها كاري از پيش نمي‌بريد؛ بلكه روزگارتان سياه‌تر خواهد شد؛ ديگر دوران ظلم سر آمده است مگر خون اين همه شهيد بي نتيجه مي‌ماند؟ شما كجاي كار هستيد؟ و اما چند كلمه با پدرم: پدر جان برايم زحمت كشيدي و حق برگردنم داري. اما حلالم كن چاره‌اي نداشتم عقيده‌ام به من اين حكم كرد كه راهم را ادامه دهم كه البته شما امانتي كه خدا داده بود، به او برگردانده‌اي پس مقاوم باش. تازه خون ناقابل من كجا و خون جوانانت حسين كجا. خواهران و برادرانم را به تو مي‌سپارم حالا خيلي بايد به آنا محبت كني چون ديگر آنها احمدي ندارند. و اما خواهر بزرگم: انشاء الله كه روحيه قوي داشته باشي. مي‌دانم كه خيلي مرا دوست مي‌داشتي من هم تو را دوست مي‌داشتم. اما باز هم مي‌دانم كه خدا را بيشتر از من دوست داري. پس ديگر نبايد برايت خيلي سنگين باشد. الگوي تو زهرا و زينب باشد كه باعث افتخار همه جهانيانند و تو با قرار دادن آنها به عنوان الگويت و پروراندن خواهر و برادر كوچك مرا سرافراز كن، پيروز باشي. اما مسعود جان و زهرا جانم: شما اگر چه كوچك هستيد اما خيلي چيز‌ها سرتان مي‌شود. هر دوتان راه حق راه خدا را مي‌شناسيد، احمد به مسافرت رفت. احمد اين راه را رفت. راه خوبي هم بود. راه اعتقاد و پيروزي بود. پس شما ناراحت نباشيد و شما هم تلاش كنيد. راه حق را دوست داريد. همان طور كه دوست داريد و با راه باطل مخالفت كنيد. احمد همين را از شما مي‌خواهد، خدا هم كه مي‌دانيد خيلي بزرگ است؛ اگر احمد نيست خدا هست كه قدرتش خيلي بيشتر از ماهاست و او بهترين ياور و نگهدار است. مسعود جان و زهرا جان، بردارتان آدم ترسويي نبود كه بتواند دركنجي بخزد، بنابراين شما هم در زندگي ترسو نباشيد، ادب و اخلاق اسلامي راهم هميشه رعايت كنيد. برادرم محمود، دائي غلام و دائي حسن، دائي علي، عمويم و … همه اقوام خوب اميدوارم كه مرا حلال كنيد شايد تا حدودي مراشناخته بوديد. بنابراين بدانيد كه من به آروزيم رسيده‌ام يعني اينكه وظيفه‌ام را تا حد ممكن انجام داده‌ام شما هم، همه با هم باشيد، الفتها و دوستي‌هاي‌تان را حفظ كنيد و از پشتيباني راه حق هم دريغ نكنيد.دوستانم و برادرانم در نهبندان: شما مستضعفين بايد پشتيبان انقلاب باشيد. همانطور كه هستيد اتحاد خود را حفظ كنيد. راه حق را پاسدار باشيد با منافقيني و فرصت طلبان مبارزه كنيد. سعي كنيد خودتان وضع خود را به ياري خدا اصلاح كنيد، ان الله لايغير بقوم حتي يغيروا ما به انفسهم. تقوي را هم فراموش نكنيد و اما تو!؟ دوستت داشتم اما در طول علاقه به خدا، از اينكه نتوانستم وظيفه‌ام عمل كنم ديگر قسمت نبود و اگر مزاحم هم شدم مرا حلال كني و اميدوارم همانطور كه عقيده‌ات عقيده درستي است در راه اين عقيده ثابت قدم و پايدار و پيروز باشي، و در زندگيت خوشبخت. مرا خواهي بخشيد. و در آخر هر كسي حقي برگردن من دارد حلالم كرده و ببخشيد. و اگر قرض دارم ، قرض‌‌هايم را پدرم بپردازد، يكماه روزه و ۲ ماه نماز هم برايم بخوانيد. اگر جسدم پيدا شد و به اصفهان آورديد فقط در اصفهان يك تشييع ساده در خود دانشگاه انجام شود و آنگاه به نهبندان ببريد و در آنجا در كنار قبر مادرم در طرف غرب قبر مادرم مدفن نمائید. سلام مرا به امام و همچنين به ‌آقاي خامنه‌اي برسانيد و  بگوئيد احمد خلاف انتظار شما گامي برنداشت و از راهنمايي‌هاي شما ممنون بود خدايا گناهانم را ببخش و حق را پيروز گردان و امام عزيزمان خميني را تا انقلاب مهدي نگهدار .احمد۶۱/۴/۱۱

ارسال دیدگاه